تبليغاتX
قرص ماه

قرص ماه

 

تو این چند روز دائما از افراد مختلف میشنوم که میگند: خدا بیامرزه شاه رو! هرچی هم براشون منبر میرم که بابا شاه هم آدم جلاد و بی شرفی بود زیر بار نمیرند. عجب بساطی شده!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 22:36  توسط محمد امین  | 

قال الحسین علیه السلام

 

-حتما یک بار ارزش خواندن دارد

............


خطبه امام حسین (ع) در سال آخر زندگی معاویه، یک سال قبل از واقعه کربلا در جمع علما و بزرگان مدینه

 

هان ای مردم! عبرت بگیرید و پند بیاموزید از آنچه خدا اولیاء خود را با مذمت و سرزنش علماء ((یهود)) پند داده است.آنجا که می فرماید:
«چرا خداشناسان و احبار آنها را از ناسزاگفتن و حرام خوردنشان منع نمی کنند»( مائده آیه 62)
باز می فرماید: «آنان که به کفر گرائیدند از اولاد اسرائیل لعنت شده اند و چه بد بود اعمالی که انجام می دادند.»
وچرا این چنین خدا آنان را سرزنش می کند؟ برای این که آنان ستمگران را می دیدند که چگونه ستم روا می دارند و فساد بر می انگیزند، ولی آنان را از این اعمال نهی نمی کردند تا توسط ستمگران، به نوائی برسند و از گزند آنان در امان باشند؛ در حالی که خداوند می فرماید:
«از مردم نهراسید و فقط از من بیمناک باشید»(مائده 44)
باز هم می فرماید: «مردان و زنان مومن، دوستداران یکدیگرند. بمعروف امر می کنند و از منکر باز می دارند.»( بقره71)
خداوند در این آیه، ((امر به معروف و نهی از منکر )) را اولین فریضه قرار داد؛ زیرا اگر به انجام این فریضه اقدام گردد، تمام فرائض، چه آسان و چه دشوار، عملی می شود.علاوه بر این ((امر به معروف و نهی از منکر)) دعوت کردن به اسلام است؛ همگام با طرد ستمگریها و مخالفت با ستمگران، و دعوت کردن به تقسیم بیت المال و غنائم و گرفتن مالیات ها از عوامل آن و پرداختن آن به موارد حقیقی شان است.

شما ای بزرگان که درعلم ودانش پرآوازه اید! ودرخیرونیکی زبانزد دیگران ! ودرنصیحت وپند دادن شهره ی این وآنید!؛ بخاطرخدا، دردل مردم عظمت وشکوه دارید. افراد قوی ونیرومند شما را به حساب می آورند؛ وضعیف وناتوانان، شما را گرامی ومحترم می شمارند، کسان خود را برشما ایثارمی کنند که هیچ برتری برآنها ندارید؛ وقتی خواسته ها یشان برآورده نمی شود ازشما شفاعت می جویند وشما باشکوه پادشاهان و عظمت بزرگان در میان آنان راه می روید.
آیا این همه برای این نیست که مردم امیدوارند که شما به احیاء حقوق خداوند قیام کنید؛ لیکن شما در بیشترین موارد، از اداء حق الهی کوتاهی کردید و حقوق ائمه را سبک شمردید، حق ضعیفان را پایمال نمودید.

شما آنچه حق خود تصور می کردید، به ناروا گرفتید ولی در راه خدا نه مالی بخشش کردید، نه جانتان را به مخاطره انداختید و نه از اقوام و خویشانتان برای رضای خدا بریدید.

وه چه پرروئی با این اعمال زشت، بهشت خدا و همجواری پیامبران او را آرزو دارید؛ و می خواهید از عذاب الهی در امان باشید. ای کسانیکه چنین آرزو از خدا دارید؛ می ترسم بر شما عذابی از عذابهای خدا نازل گردد. زیرا شما در پرتو عنایت خدا،به مقامی رسیدید که بر دیگران برتری پیدا کردید. چه بسیارند کسانیکه مورد احترام مردم نیستند ولی شما به خاطر خدا، در میان بندگانش احترام دارید. شما می بینید پیمان های الهی درهم شکسته می شود، ولی هیچ دم نمی زنید؛ و به هراس نمی افتید. برای درهم شکستن بعضی از پیمانهای پدرانتان ناله سر میدهید لیکن شکستن تعهدات و پیمانهای رسول خدا را نادیده میگیرید.کورها، لال ها و فلج ها در شهرها بی سرپرست مانده اند و شما نه رحمی بر آنان می کنید و نه عملی را که در خور شأن خودتان باشد، در مورد آنان انجام می دهید؛ و یا قصد انجام آن را دارید. فقط با چاپلوسی و تملق، پیش ستمگران رفاه و آسایش خویش را می جوئید.

خدا دستور فرموده است از این اعمال پلید جلوگیری شود؛ ولی شما از آن غافلید، و شما مصیبت بارترین مردم هستید.زیرا از مسئولیت عالمانه و آگاهانه خود دست کشیدید.((زمام امور واجراء احکام باید به دست علماء الهی باشد که در رعایت حلال و حرام خدا امین هستند)) ولی این مقام و منزلت از شما سلب شده است؛ چرا که از محور حق پراکنده شدید؛ و با وجود دلائل روشن، در سنت پیامبر اختلاف کردید. اگر با رنجها و آزارها ،شکیبائی داشتید و سختیهای راه خدا را تحمل می کردید، اجرا امور دین خدا بدست شما می افتاد؛ لیکن شما ستمگران را در مقام و منزلت خود، جایگزین ساختید و امور دین خدا را بدست آنان سپردید؛ و آنان به اشتباه عمل می کنند و در شهوات خود گام بر می دارند.(می دانید چرا ستمگران بر امور مسلط شدند؟)چون شما از مرگ فرار کردید، عاشقانه به زندگی گذرا دل نهادید.(در پی این وابستگی) شما ضعیفان و بی نوایان را، بدست ستمگران سپردید تا برخی را، برده و مقهور خود ساختند و برخی را برای لقمه نانی بیچاره و ناتوان کردند. ستمگران، در ملک خدا، طبق میل و خواسته خود گام بر می دارند؛ و با تمایلات خود، راه پستی و مذمت را هموارتر می سازند. از اشرار و دون فطرتان پیروی می کنند و جسورانه در مقابل خدای متعال می ایستند. در هر شهری بر فراز منبر گوینده ای دارند که فریاد می زند و با صدای بلند سخن می گوید. زمین در تسلط کامل آنان است و دستشان از هر جهت باز و گشوده. مردم بردگان آنانند بدان گونه که هر دستی برسر آنان کوبیده شود، قادر به دفاع نیستند. گروهی ازاین جباران کینه توز، سخت بربی نوایان چیره گشته اند و گروهی فرمانروایانی هستند که نه خدا رامی شناسند ونه به روز معاد عقیده دارند.عجبا..!

وچراتعجب نکنم؟! که زمین را، مردی حیله گر و مکار و فردی تیره روزتصرف کرده وبار مسئولیت مومنین را کسی بدوش کشیده که هرگز به آنان رحم نمی کند.
خدا دراین نزاعی که بین ما و او درگرفته، بهترین حاکم است ودر نبرد ما با او قضاوت خواهد کرد.

خداوندا... تو خود میدانی عملکرد ما، نه برای آن است که به ریاست وسلطنت دست یابیم ویا از روی دشمنی و کینه توزی، سخن بگوئیم؛ لیکن (پیکارما برای این است که) پرچم آئین ترا برافرشته گردانیم و بلاد بندگان ترا، آبادسازیم وبه ستمدیدگان از بنـدگان تو، امنیـت بخشیـم؛ و احکام و سنـن و فرایـض ترا (درجامعه) پیاده کنیم. و شما اگر ما را یاری و پشتیبانی نکنید، ستمگران بر شما چیره می شوند و در خاموش کردن نور پیامبرتان می کوشند ولی بدانید خداوند ما را کفایت خواهد کرد و اتکای ما بر اوست و در مسیر او گام برخواهیم داشت؛ و به سوی او باز خواهیم گشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 22:59  توسط محمد امین  | 

Happy Birthday!

 

شب ها و روزها اينقدر رفتند و آمدند كه بالاخره قرص ماه ما يك سالش شد.

اولش كه ميخواستم اين وبلاگ را راه بيندازم احساس ميكردم ميخواهم كار خيلي مهمي انجام دهم. با چند نفر راجع بهش صحبت كردم٬ كلي روي اسمش فكر كردم و حتي يك پروتكل هم براي خودم نوشتم و پيش خودم قرار گذاشتم كه از آن تخطي نكنم.  ولي بعد از يك مدتي فهميدم همچين كار مهمي هم نيست!

اين قرص ماه ما اولش قرار نبود سياسي باشد اما وقتي در اين مدت حتي رنگ لباسمان هم رنگ و بوي  سياست داشت مگر ميشد وبلاگ بي نصيب بماند؟!  در اين يك سال ۱۰۶ پست گذاشتم كه از بين اينها خودم اين شش تا (اين و اين و اين و اين و اين و اين) را بيشتر دوست دارم.

در مجموع قرص ماه با همه شادي ها و غم هايش حتما يكي از خاطرات زندگي من خواهد بود. تا اين جاي كار هم تجربه و خاطره خوبي بوده. انشاالله از اين به بعدش هم خوب باشد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 0:17  توسط محمد امین  | 

چهل روز گذشت

 روحت شاد

از رفتنش دهان همه باز

                                 انگار گفته بودند پرواز٬ پرواز ...

۴۰ روز است که از پیش ما رفته اید. یعنی ۴۰ روز است که آزاد شده اید٬ آزاد. با خیال راحت سر مزار شهید محمد می روید و عقده پنج سال حصر و دوری از فرزند را از دل باز میکنید. مشهد می روید بدون اینکه برادرتان را جای خودتان بگذارید. اگر پیش مرحوم امام رفتید حاج احمد آقا را هم صدا کنید تا او هم "رنج نامه" شما را بشنود. احتمالا با مطهری هم کلی درد و دل کرده اید و یاد خاطرات را زنده کرده اید. یادش به خیر که برای نماز شبتان آبی که برائه من النار بود آورده بود. شهید بهشتی را که دیدید چطور بود؟ نکند از بلایی که سر علیرضا آورده اند ناراحت بود؟ اگر چند چشمه از بلاهایی که سر شما درآوردند را برایش بگویید فکر کنم علیرضا به کل از یادش برود.

آقا یک سر هم به دفتر بزنید. احمد آقا و آقا سعید و هادی قابل و ایازی و فاضل میبدی و صالحی خیلی تنها شده اند. اگر گذرتان به جای زنده دلان افتاد به احمد قابل و مجتبی لطفی و عماد باقی هم سری بزنید. بندگان خدا غریبی و اسیری و غم یار دامنشان را گرفته.

آقا جایتان خالی نبودید ببینید بعد از شما چه علم شنگه ای را انداخته بودند. به بیتتان حمله کردند٬ پارچه های سیاه دیوار حسینیه را کندند٬ نگذاشتند برایتان مراسم بگیرند و دوباره علیه تان راهپیمایی کردند و شعار دادند. نمیدانم میگذارند امروز مراسم چهلم تان برگزار شود یا نه اما بگذارید دلشان خوش باشد. به قول کسانی که آمده بودند تشییع جنازه تان: عزت خدادادیه. و تعز من تشاء

....

اگر خواستید فاتحه ای برای آن مرحوم قرائت کنید

+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 12:15  توسط محمد امین  | 

بقایی های زمان ما کیستند؟

 

با اینکه از مطلب های کپی ـ پیست ای خوشم نمیاد ولی نتونستم از این یکی بگذرم. محمد قوچانی در قسمت اول سرمقاله این هفته ایراندخت مطلبی با تیتر "سبزهای جعلی و آدرس ها غلط دکتر بقایی" نوشته. قسمت اولش درباره مجله ای با جلد سبز رنگ است که مواضعی اولترا راست دارد ولی اصلاح طلبان را متهم به خیانت به آیت الله منتظری کرده و یا به خاتمی خرده گرفته است که چرا میخواهد میانجیگری کند و به اصلاح طلبان معترض خیانت کند. در قسمت دوم هم یک مطلب تاریخی از دوران نه چندان دور نوشته.از آنجایی که حال نداشتم همه اش را تایپ کنم(!) فقط آن قسمت تاریخی اش را میاورم. به نظرم خیلی خیلی مطلب مهمی را گفته. شاید به نظر بعضی ها اینقدرها هم مهم نباشد ولی به نظر من میشود ریشه تمام این فراز و فرودها و بی اعتمادی های اخیر را از لابلای همین متن پیدا کرد:

 

".... در دوران نهضت ملی ایران در دهه ۲۰ جریانی مرموز به رهبری افرادی مانند مظفر بقایی چه نقش پیچیده ای در تعمیق اختلافات میان سران نهضت ملی دکتر محمد مصدق و آیت الله کاشانی ایفا کردند. آنان در  ابتدا برای تعطیل کردن دکان توده ای ها و همه چپ ها که مدعی جانبداری از زحمت کشان ٬ توده ها و رنجبران بودند حزب زحمتکشان را ساختند و روزنامه شاهد را منتشر کردند و از موضعی سوپر چپ علیه چپ نوشتند و آن را خلع سلاح کردند اما با حذف چپ در آغوش راست ترین نهاد حاکم یعنی دربار غلتیدند. جریان مظفر بقایی از طریق افرادی مانند شمس قنات آبادی به تحریک آیت الله کاشانی علیه دکتر مصدق پرداختند و خود در مقام تحریک رئیس دولت ملی علیه رئیس مجلس ملی برآمدند و به نام ملی گرایی اسلام را و به نام اسلام گرایی ایران را تخریب کردند و نهضت ملی را به شکست کشاندند.

 همین جریان سیاسی بود که از شکل گیری هر توافق و مصالحه ای جلوگیری میکرد و با پخش اخبار دروغ مانع از سازش سران نهضت میشد. عمده دلیل مخالفت امام خمینی با دکتر مصدق توهین در عصر وی به روحانیت بود. حداقل هنوز تا امروز معلوم نشده است چه کسانی با انداختن تصویر آیت الله کاشانی بر گردن سگ ها سبب نفرت اسلام گرایان از ملی گرایان شدند و این زخم تاریخی میان ایران دوستی و و اسلام خواهی را ایجاد کردند. مظر بقایی در سال بعد از شکست نهضت ملی هم نقش خود را ایفا کرد. چندی به دربار نزدیک شد اما طرد شد و هرگز به آرزوی ریاست دولت نرسید. پس از انقلاب اسلامی هم سعی کرد رابطه روشنفکران دینی و روحانیون مبارز را خراب کند اما سرانجام بازداشت و به اتهام جاسوسی دوجانبه برای آمریکا و اسرائیل شناخته شد. هنر بقایی دادن آدرس های غلط بود. تفرقه بینداز و حکومت کن. این روزها آدرس های غلط زیاد داده میشود. شعارهای بی ربط زیاد داده میشود. سبزهای جعلی بسیار شده اند. آیا نباید از تجربه نهضت ملی از تجربه آیت الله کاشانی و دکتر مصدق عبرت گرفت؟ در خانه اگر کس ایت یک حرف بس است"

مظفر بقایی های امروز ما چه کسانی هستند که در برابر هرگونه پیشنهاد مصالحه ای جبهه میگیرند و شعارهای افراطی را به شدت هرچه تمام تر پررنگ میکنند تا آتش اختلاف شعله ورتر بماند؟ 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 0:23  توسط محمد امین  | 

حسرت به دلت ماند آقا

این بار که آمدم زیارت خجالت کشیدم. شما اینهمه دوست داشتید مشهد بیایید ولی نشد. پنج سال که کلا حصر بودید و بعد از آن هم بهانه آوردند و حسرت مشهد را به دلتان گذاشتند. شما به خاطر ما از زیارت محروم شدید و ما راحت میاییم.

اما میدانم بعد از آزادیتان حتما سری به اینجا زده اید. آقا برای ما هم دعا کنید

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 13:53  توسط محمد امین  | 

 

یک عمر گندم بهشت را نخوردیم آخرش فهمیدیم میوه ممنوعه سیب بود

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 15:2  توسط محمد امین 

خود خدا

 

 محمد قوچانی در سرمقاله این هفته ایراندخت نوشته:

واپسین روزی بود که در سلول ۴۴ بودم. هم سلولی ای داشتم که نجوای شکوه آمیزش با خداوند به صدایی بلند تبدیل شده بود. شاکی بود که چرا زندان است. چون خود را بیگناه میدانست خویش را لایق زندان نمیدانست. از عدل الهی میپرسید و بر طبل ناامیدی میکوبید. به شوخی به سیمی که در سلول بود (و ظاهرا برای تلویزیونی که در در اتاق نبود پیش بینی شده بود) اشاره کردم و گفتم میخواهی خودکشی کنی؟ این را گفتم و زدم زیر خنده که آن سیم آنچنان ضعیف بود که خودش را نمیتوانست نگه دارد چه رسد هم سلولی تنومند مرا. اما او حرفم را جدی گرفت و من هم مستاصل از این همه بی تابی و شوخی بی موقع چاره کار را در تفال به قرآن کریم دیدم و وضو ساختم و حمد و سوره ای خواندم و کلام خدا را گشودم. آیه پانزدهم از سوره بیست و دوم (به ترتیب مصحف:سوره حج) آمد:

من كان يظن أن لن ينصره الله في‏الدنيا والآخرة فليمدد بسبب الي‏السماء ثم ليقطع فلينظر هل يذهبنّ كيده مايغيظ

هر کس گمان میبرد که خداوند هرگز او را در دنیا و آخرت یاری نمیکند ریسمانی به سقف ببندد و سپس ببُرد٬ آنگاه بنگرد آیا این تدبیر او مایه خشمش را از بین میبرد؟

آن روز ما هر دو از آن سلول به سلول عمومی منتقل شدیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 16:55  توسط محمد امین  | 

استقلال حوزه تشیع !!!

 

از بین پیشنهادات میرحسین (که هگی برخلاف هوچیگری ها دقیقا منطبق بر قانون اساسی است) فقط به پیشنهاد سوم مبنی بر آزادی رسانه ها توجه شود کافی است. چرا که یک رسانه آزاد بقیه پیشنهادات را هم میتواند عملی کند. اگر فقط یک شبکه تلویزیونی آزاد وجود داشت و یکی دو تا از صحنه های درگیری پلیس و لباس شخصی ها با مردم بی دفاع را نشان میداد آیا اینها میتوانستد این شامورتی بازی ها را در بیاورند؟ اگر صحنه زیر کردن مردم با ماشین نیروی انتظامی را مردم روستاها می دیدند باز هم ننه من غریبم اینها را باور میکردند؟

.........

یک روز با یکی از دوستان مشغول صحبت بودیم. ایشان میگفت کی گفته آقای صانعی مرجع است؟ چی شد ایشان یک شبه شد آیت الله و مرجع تقلید؟ این دوست ما خودش مقلد رهبری بود! 

من علیرغم احترامی که برای آقای صانعی (ادام الله ظله علی رئوس المومنین و المومنات بالاخص المومنات!) قائلم اما ایشان را در حد یک عالم میدانم نه اعلم. اما شنیدن این خبر کلی باعث تعجب و بیشتر از آن خنده شد. این "ملاکی" که آقای صانعی فاقد آن است چیست؟ این چه ملاکی است که جامعه مدرسین به علت نبود آن آقایان صانعی و سیستانی و وحید را جزو مراجع به  حساب نمی آورد؟ 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 0:17  توسط محمد امین  | 

17

 

بیانیه جالبی بود. و البته عجیب!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 14:20  توسط محمد امین  |